تبليغاتX
ساتانیت
شیطونک

من تنهای تو این غربت اسیر

خسته از دست غمم توی این دشت غریب

ریشه کردم تو کویر

                   از پی دست نوازشگر تو

تا که شاید عطش دل ببرد

ریشه ام را به سرای تن خوشگوار تو

من همان درخت پیر و خسته ام

                که غم غربت و داغ هجرت چشمه تو

                           ریشه خشک مرا با غمش شکست و برد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 18:45  توسط مژده  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 18:21  توسط مژده  | 

کاش می شد...

کاش می شد تنهایی هارو پس زد

در پس کوچه های ساکت شب قدم زد...

کاش می شد بودن رو تجربه کرد

و در غم ها خنده هارو بیدار کرد...

کاش می توانستم غم هارو فراموش کنم

یا که در آغوش ماه خودم رو پنهان کنم...

کاش این کاش ها دیگر نبود

کاش در این دنیا دیگر منی نبود...

خسته ام از این خونه ی تاریک

کاش می گذشتم از این کوچه ی باریک...

دلم از این تنهایی می ترسد

دلم از این بی کسی می لرزد...

در این سکوت خلوت دنیا

دلم از این بی کسی می سوزد...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 22:17  توسط مژده  | 

از تو باید می گذشتم ، ولی افسوس نتونستم



تو عروسک بودی و من آخر قصه دونستم



تو وجود خالی تو جز دروغ هیچی ندیدم



کاش می شد به این حقیقت پیش از اینها می رسیدم



سوختم و سوختم و ساختم ، هرچی داشتم به پات باختم



کاش تو رو از روز اول مثل امروز می شناختم



آخه عشق؛ یعنی شکستن ، عاشقانه سر سپردن



دل سپردن به سرابت ، در سکوت خویش مردن



یه روزی یه روزگاری ، حرف بین ما نگاه بود



عشق و نقاشی می کردیم ، نقش ما خورشید و ماه بود



بعد از اون واژه نوشتیم ، جمله مون ستاره چین بود



مثل دریا آبی بودیم ، معنی زندگی این بود



سوختم و سوختم و ساختم ، هرچی داشتم به پات باختم



کاش تو رو از روز اول مثل امروز می شناختم



آخه عشق؛ یعنی شکستن ، عاشقانه سر سپردن



دل سپردن به سرابی ، در سکوت خویش مردن

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 15:13  توسط مژده  | 

 

الا ، اي رهگذر ! منگر ! چنين بيگانه بر گورم 


 
چه مي خواهي ؟ چه مي جويي ، در اين كاشانه ي عورم ؟


چه سان گويم ؟ چه سان گريم؟ حديث قلب رنجورم ؟


 
از اين خوابيدن در زير سنگ و خاك و خون خوردن 


 
نمي داني ! چه مي داني ، كه آخر چيست منظورم


تن من لاشه ي فقر است و من زنداني زورم


كجا مي خواستم مردن !؟ حقيقت كرد مجبورم


چه شبها تا سحر عريان ، بسوز فقر لرزيدم


چه ساعتها كه سرگردان ، به ساز مرگ رقصيدم


 
از اين دوران آفت زا ، چه آفتها كه من ديدم 


 
سكوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان


هر آن باري كه من از شاخسار زندگي چيدم


 
فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاك ، پوسيدم 


 
ز بسكه با لب مخنت ،‌زمين فقر بوسيدم 


 
كنون كز خاك فم پر گشته اين صد پاره دامانم 


 
چه مي پرسي كه چون مردم ؟ چه سان پاشيده شد جانم ؟


 
چرا بيهوده اين افسانه هاي كهنه بر خوانم ؟


 
ببين پايان كارم را و بستان دادم از دهرم


 
كه خون ديده ، آبم كرد و خاك مرده ها ، نانم 


 
همان دهري كه بايستي بسندان كوفت دندانم 


 
به جرم اينكه انسان بودم و مي گفتم : انسانم 


 
ستم خونم بنوشيد و بكوبيدم به بد مستي 


 
وجودم حرف بيجايي شد اندر مكتب هستي 


 
شكست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستي 


 
كنون ... اي رهگذر ! در قلب اين سرماي سر گردان 


 
به جاي گريه : بر قبرم ، بكش با خون دل دستي 


 
كه تنها قسمتش زنجير بود ، از عالم هستي 


 
نه غمخواري ، نه دلداري ، نه كس بودم در اين دنيا 


 
در عمق سينه ي زحمت ، نفس بودم در اين دنيا 


 
همه بازيچه ي پول و هوس بودم در اين دنيا 


 
پر و پا بسته مرغي در قفس بودم در اين دنيا 


 
به شب هاي سكوت كاروان تيره بختيها 


 
سرا پا نغمه ي عصيان ، جرس بودم در اين دنيا 


 به فرمان حقيقت رفتم اندر قبر ، با شادي 


 
كه تا بيرون كشم از قعر ظلمت نعش آزادي

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:39  توسط مژده  | 

زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:30  توسط مژده  | 

دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري

  تو را دوست ندارد .... کسي که تو را دوست دارد

 تو دوستش نداري .... اما کسي که تو دوستش داري

 و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئين هرگز به هم

نمي رسید ... و اين رسم روزگار است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 12:33  توسط مژده  | 

:. فرا رسيدن ماه مبارک رمضان:بهار قرآن بر همه شما عزيزان مبارک باد. اميد است خداوند توفيق درک اين ماه با عظمت را به همگي ما عطا کند و ما را دز زمره ي روزه داران واقعي قرار دهد.

با آرزوي قبولي طاعات .

 التماس دعا .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 18:51  توسط مژده  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 19:27  توسط مژده  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:50  توسط مژده  | 

دلم گرفته آسمون...!!! دلم گرفته آسمون کجا برم؟به کی بگم؟
این همه خستگی و غم اما بازم باید که زندگی کنم
دلم می خواست رها بشم برم ز شهر آدما
هرجا که فکر کنی برم فقط برم از اینجاها
خسته شدم از بی کسی دستای سرد و یخ زده
آخه بابا عاشق شدم چرا کسی نمی شنوه؟
صدای قلبمو دارم با اسم اون داد می زنم
بغض گلوی عاشقو دارم که فریاد می زنم
چشام برا دوری اون دنباله یه بهونه بود
تا که نشون بده چقدر این عاشقه دیوونه بود
یکی می گفت عاشق بود و بنده خدا دوری کشید
نعره زد و کمک می خواست،هیشکی به دادش نرسید
حالا دیگه خسته شده سر به بیابون می زاره
شبا ز درد عاشقی از جدایی باز می ناله
صدای خنده های تو داره می ره ز خاطرم
توروخدا خدای من نزار که از یادش برم
خسته شدم ای آسمون از همه چی از همه جا
کاشکی یه روز بیای بگی بیا بریم اون بالاها
انگاری که خدا می خواد آدم بدا رو دق بده
خدای من بزار که برگمو بدم نمره دنیامواگه می خوای تو یک بده
دلم واسه ندیدنت مجنون شده اینو بدون
عشق منو گرفتن و گفتن که تو خونت بمون
شکست دلم با رفتنت بعد تو مهربون من انگاری دیوونه شده
سهم دلم از عشق تو چند دقیقه گریه شده
قسم میدم نگاهتو توروخدا به رو خیال من نبند
من عاشقم عاشق خنده های تو یه کم دیگه به روم بخند
تنهایی امشبم گذشت مثل شبای قبل من با درد دوری تو بود
ولی تو انگاری که باز حتی خیالتم نبود
فرق من و تو همینه من عاشقم تو بی خیال
خواستن تو برای من دیگه شده خیلی محال
پاکی عشق تو رو عمرا به دنیا نمی دم
هرچی می خوای دکم بکن اما از اینجا نمی رم
امشب تو رو تو آسمون مثه ستاره ها دیدم
رویای با تو بودنو امشب چه خوشگل کشیدم
می خوام بگه دوست دارم،قلبمو امشبم دیدم
تلخی خداحافظی رو دوباره امشب چشیدم
بازم تو رو می سپرمت دست خدای خالقت
سیاهی قلب منو ببخش به پاکی دلت

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:31  توسط مژده  | 

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 10:54  توسط مژده  | 

 
کاش می دانستیم زندگی کوتاه است                          
کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم 
 کاش قلبی را برای شکستن انتحاب نمی کردیم
 
 کاش همه را دوست داشتیم
 
 کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم
 
 کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه و داغ را نمی دید 
 
 کاش دلهایمان دریایی می شد
 
کاش می فهمیدیم زندگی زیباست ، و لذت می بردیم تا نهایت
 
 کاش می دانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد
 
 کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دل های زخم خورده نبود
 
کاش، کاش نبود..
 
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 10:24  توسط مژده  | 

 

هرشب وقتی تنها ميشم حس ميکنم پيشه منی

دوباره گريم ميگيره انگار تو اغوشه منی

روم نميشه نيگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه

تو ديگه نيستی پيشه من انگار دستات تو دستامه

بارون ميباره و تو رو دوباره پيشم ميبينم

اشک تو چشام حلقه ميشه دوباره تنها ميشينم

قول بده وقتی تنها ميشم بازم بيای کنارمن

شبای جمعه که مياد ميای سر مزار من

دوباره باز ياده چشات زمزمه نبودنه

ببين که عاقبت چی شد قصه با تو بودنه

خاک سر مزار من نشونی از نبودنه

دستای نامردمه شهر، چرا ازم ربودنت

بزیر خاکمو هنوز نرفتی از خيال من

غصه نخور سياه نپوش گريه نکن برای من

ديگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

دوباره لحظه ها سپردمنو به باد رفتنم

ديگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

رو سنگه قبرم بنويس تنها ترين تنها منم

  تنها ترین تنها

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 10:18  توسط مژده  | 

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری ؟
 
دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری ؟
 
شونه کی مرحم هق هقت میشه دوباره ؟
 
از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره ؟
 
برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته ؟ از جلو پات جمع میکنه برگای
 
 زرد و خسته ؟
 
کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا ؟ تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به
 
فردا
 
کی از سرود بارون قصه برات می سازه ؟ از عاشقی می خونه وقتی که راه
 
 درازه
 
کی از ستاره بارون چشماشو هم میزاره ؟ نکنه ستاره ای بیاد، یاد تو رو
 
نیاره
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 20:18  توسط مژده  | 

با تموم بی کسی هایم تو را دارم

 

 خدایا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 20:38  توسط مژده  | 

نمی گم دلت یه رنگه نمی گم دل تو سنگه


من می گم اگه تو باشی، همه دنیا قشنگه


نمی گم مجنونتم من، نمی گم دیوونتم من


من می گم اگر تو باشی واسه تو یه همدمم من


نمی گم دلم اسیره، نمی گم پیش تو گیره


من می گم اگر نباشی دلم از غصه می میره


نمی گم عاشقت هستم، نمی گم دل به تو بستم


من می گم اینو بدونی چشم به راه تو نشستم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 15:9  توسط مژده  | 

نور مهتابي به شبــهام مثل آفتابي تو رويام
 
مثل يك نسيم عشقي مادر با تو من مالك دنيام
 
تو خود عشقو و صفايــي نعمتي از اون خدايــي
 
تو طراوت بـهاري مــادر تو صداي بي صدايـــي

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 14:59  توسط مژده  | 

 

خدایا آنکه را که در تنهاترین تنهاییم تنهایم گذاشت
 
 را در تنهاترین تنهاییش تنهایش مگذار...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 14:40  توسط مژده  | 

زيادي خوبي كردم
رفتي نموندي با ما
آخر خط رسيده
دوستم نداري حالا

با رقيبم نشستي گفتي همين كه هستي
رفتي و بي تفاوت دل من و شكستي
خيال مي كردي هيچ وقت دست تو رو نمي شه
بازي ديگه تمومه برو واسه هميشه يه روزي بر ميگردي
وقتي خيلي ديره
خيال مي كردي قلبم بدون تو ميمره خيال مي كردي قلبم بدون تو ميمره

زيادي خوبي كردم
رفتي نموندي با ما
آخر خط رسيده
دوستم نداري حالا
با رقيبم نشستي گفتي همين كه هستي
رفتي و بي تفاوت دل من و شكستي
دلم گرفته از تو حرفاي شيرين نزن
تو اين بازي كوتاه نه تو مي موني نه من
يه روزي بر ميگردي وقتي خيلي ديره
خيال مي كردي قلبم بدون تو ميمره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 22:18  توسط مژده  | 


اینو بدون که قلبم توی دستت اسیره
اشک غم رو گونه ها مث چشمه ای روونه
میخوام بدونه عشقت دیگه دنیا نباشه
نذار بی تو بمونم دلم از تو جدا شه
بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم
توی سکوت غم ها به یاد تو بخونم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
چرا گذاشتی رفتی منو با خاطراتت
نگفتی من میمیرم بدور از عشق پاکت
به انتظار نشستم تو خلوت وتنهایی
تا که بیای دوباره دیگه تنهام نذاری
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
اینو میخوام بدونی توی دستت اسیرم
اسیر اون نگاهت از عشق تو میمیرم
ای که برام خدایی نذار تنها بمونم
تو این دیار غربت از بی کسی بخونم
ایکاش میشد بدونی. از تو نگام بخونی
قصه ی بودنت رو برام از نو بخونی
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 22:14  توسط مژده  | 

بعد تو هيچي دوست داشتني نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 22:49  توسط مژده  | 

من دیگه خسته شدم ......

بس که چشام بارونیه ........

وقتی فایده نداره غصه خوردن واسه چی !!!!!!

دلم گرفته.....خیلی....... دوباره هوای حوصله ابری شده .......

لحظه ها خیلی زود داره میگذره ...... فرصت خیلی کمه....

خیلی خیلی کم.........

همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط..........

بد و خوبش به شما من که رسیدم آخر خط....

دنیا تورو خدا وایسا من می خواهم پیاده بشم........

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 18:36  توسط مژده  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 15:46  توسط مژده  | 

 

چی بگم که خیلی تنهام میدونی یاری ندارم

چی بگم که غیر غصه دیگه دلداری ندارم

هیچ کسی پا نمیزاره به سراچهی خیالم

هیچ کسی نداد جواب این سوال بی جوابم

هر کی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت

دلم مثل عروسک ساده بود دل به دلش داد

گله و گلایه ای نیست

بی وفایی رسم عشقه

عاشقا تنها میمونن

تنهایی مرام عشق

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 18:35  توسط مژده  | 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 18:16  توسط مژده  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 16:13  توسط مژده  | 

با تمام وجود صدایت می کنم . صدایت می کنم تا نگاهم کنی ، نگاهم کنی تا

چشمان پر از اشکم را ببینی ، اشکهایم را ببینی تا دلت برایم بسوزد ، دلت

بسوزد تا یک لحظه بیشتر کنارم بمانی . آن وقت از ته دل فریاد خواهم زد و به تو

خواهم گفت صادقانه 

 دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

آن وقت شاید دیگر هرگز تنهایم نگذاری هرگز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 19:40  توسط مژده  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 17:20  توسط مژده  | 

الهی ای يگانه گوهر پرستش.ای کاش در خلوت تاريک عصيان وجود ترا در کنار خويش احساس ميکردم و هم چو يوسف شادی ها را ميبردم و نور چراغت در دلم می تابيد..تا لطف تو کليد ابواب رحمتت ميشد..

ای بخشاينده خطا های عاصيان..و ای گشاينده در های مغفرت..شقايق های دلم از درد شرمندگی به کبودی ميگرايند..و در اين لحظات  نرگس های فطرتم باز دلم را تصرف ميکند..و فرياد يارب يارب سر ميدهد..

الهی ای يگانه معبود من در انتهای کوچه های تشويش نفسم..به تماشای شاخه های وصال از باغ معرفت می نشينم..و نگاهم را به بلندای ملکوت ميدوزم..تا باده نوش چشمه جوشان عفوت قرار گيرم..

الهی در اين نيمه شب دل انگيز شوره زار نفسم را با اشک ديده ميشويم..و در ديار رحمتت قدم ميگذارم تا اسمانی ترين ترنم عشق را سر دهم..که اقاقياهای نفسم هميشه در باغ احساست شکوفا باشد..به اين اميد که ايينه دلم تنها نمايانگر مظهر تو باشد..و غير تو را از خود بزدايد..

پس ياری ام کن ای ياور بی ياران..

لحظه های خلوتم را با تو زيبا ميکنم          با تو اری با تو دل را مثل فردا ميکنم..

ميروم تا انتهای کوچه تشويش خويش         در حضورت بقچه های بغض را وا ميکنم

ميروم با افتاب از پشت پر چين کوير        ان طرفتر از نگاه رود ماوی ميکنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 16:18  توسط مژده  | 

 
menuWidth = 131; menuHeight = 230; menuDelay = 1; menuSpeed = 10; menuOffset = 20; addMenuItem("
صفحه ی اصلی
","http://9685.blogfa.com/"); addMenuItem(); addMenuItem("
همسفر
","http://golenarges99.blogfa.com"); addMenuItem(); addMenuItem("
بيا با من
","http://poja.blogfa.com"); addMenuItem(); addMenuItem("
درنا
","http://dornaisp.blogfa.com"); addMenuItem(); addMenuItem("
سکوت
","http://2210.blogfa.com"); addMenuItem(); addMenuItem("
مهشيد
","http://poja.blogfa.com"); addMenuItem(); addMenuItem("
ایمیل به مدیر
","mailto:asemone_eshtebahi@yahoo.com"); addMenuItem(); addMenuItem("
چت با مدیر
","ymsgr:asemone_eshtebahi"); addMenuItem(); addMenuItem("
سا تا نیت
","http://9685.blogfa.com"); addMenuItem(); if(window.navigator.appName == "Microsoft Internet Explorer" && window.navigator.appVersion.substring(window.navigator.appVersion.indexOf("MSIE") + 5, window.navigator.appVersion.indexOf("MSIE") + 8) >= 5.5) isIe = 1; else isIe = 0; if(isIe){ menuContent = '
'; for(m=0;m'; else if(menuItems[m][0]) menuContent += ''; else menuContent += ''; } menuContent += '
' + menuItems[m][0] + '
' + menuItems[m][0] + '
'; menuPopup = window.createPopup(); menuPopup.document.body.innerHTML = menuContent; } function showMenu(){ menuXPos = event.clientX + menuOffset; menuYPos = event.clientY + menuOffset; menuXIncrement = menuWidth / menuSpeed; menuYIncrement = menuHeight / menuSpeed; menuTimer = setTimeout("openMenu(0,0)", menuDelay); return false; } function openMenu(height, width){ iHeight = height; iWidth = width; menuPopup.show(menuXPos, menuYPos, iWidth, iHeight, document.body); if(iHeight < menuHeight) menuTimer = setTimeout("openMenu(iHeight + menuYIncrement, iWidth + menuXIncrement)", 1); else clearTimeout(menuTimer); } if(isIe) document.oncontextmenu = showMenu; //--> JavaScript Codes

www.GHASRE20.blogfa.com